می‌دیدم فقط یک آرمین است که می‌تواند توی آن تنگامه به دادم برسد، که شریک غم‌های من بود و متأسفانه وضع خوبی هم نداشت.

اکبر رادی، شب روی سنگفرش خیس، ص۷۸

جا دارد آرزو کنیم که در آینده ایرانی بتواند با اخذ تمدن معاصر و درآمیختنش با روح انسان‌دوستی و زیباپرستی خود، در رامشکده‌ی بزرگ تاریخ، نغمه‌ی دلپذیر خویش را بنوازد. 

احسان طبری، مسایلی از فرهنگ و هنر و زبان، ص۱۶۲

درباره‌ی اینکه شعر و ادب نباید افزار یک درون‌کاوی، یک تفنن، یک تسکین خود برای شاعر باشد، بلکه به یاری مردم بشتابد، ادیبان و هنرشناسان ارجمندی سخن گفته‌اند..

احسان طبری، مسایلی از فرهنگ و هنر و زبان، ص۱۵۳

…قریحه‌اش تصادفی، پوچ، گاه‌گیر نیست.

احسان طبری، مسایلی از فرهنگ و هنر و زبان، ص۹۲

…این یک نثر بدیع و خودبوده‌ای است که از آن بوی خام و روستاهای خاور ایران و نوای غم‌آور جان‌های سرکوفته شنیده می‌شود.

احسان طبری، مسایلی از فرهنگ و هنر و زبان، ص۹۵

من وقتی آغاز کردم که دایناسورهای کُندپا آغاز کرده بودند.

کلاریسی لیسپکتور، ضربان (دم حیات)، ترجمه‌ی پویا رفویی، ص۳۳

فکر کلمه‌مند، رنگ‌های دیگری دارد.

کلاریسی لیسپکتور، ضربان (دم حیات)، ترجمه‌ی پویا رفویی، ص۱۹

می‌ترسم از منیدنم.

کلاریسی لیسپکتور، ضربان (دم حیات)، ترجمه‌ی پویا رفویی، ص۱۷

بر روحم شکنجی نیست که بر نازکای کفابه‌ای بگسترد.

کلاریسی لیسپکتور، ضربان (دم حیات)، ترجمه‌ی پویا رفویی، ص۱۶

زندگی از جنم جنونی است مرگ‌سرشته.

کلاریسی لیسپکتور، ضربان (دم حیات)، ترجمه‌ی پویا رفویی، ص۱۴

این آرزوهای دلهره‌آمیز
به ضعف تعلق دارد، به زندگی‌های ساده‌ی انتقاد‌آمیز آنها.

یوگنی یوتوشنکو، ایستگاه زیما، ترجمه‌ی پوران صلح‌کل، ص۵۹

دَم ِ نَهست
باز می‌گیراند
اخگرهای نهفته را
دل این می‌داند!

فرانسوا ژکمن، ترجمه‌ی آرش جودکی

برمی‌انگيزدم مستی دلانگيزی تا
بی پروای نوسانش کژ و راست
برخاسته نوشبادی بياورم بجا 

استفان مالارمه، ترجمه‌ی آرش جودکی

اینک این است زجرآباد
نه صدای پای فردایی
نه یادِ روشنی‌زایی،
نازنینان! 
بر نبودآباد
کدام صدا را گذر خواهد افتاد.

ادونیس، ترانه‌های مهیار دمشقی، ترجمه‌ی کاظم برگ‌نیسی، ص۲۲۲

ای بانوی شن‌گونه‌ی خواب
با من نه به‌سانِ کاهی و نه به‌سانِ خشکی

ادونیس، ترانه‌های مهیار دمشقی، ترجمه‌ی کاظم برگ‌نیسی، ص۲۰۴

ما محکومیم به تک‌بودگی.

-آلبرتو مانگل، برچیدن کتابخانه‌ام، ترجمه‌ی نیما م. اشرفی، ص۲۱

عاشق آن صدای خفه‌ام، آن سکوتِ فکرانگیز.

آلبرتو مانگل، برچیدن کتابخانه‌ام، ترجمه‌ی نیما م. اشرفی، ص۲۱

زبان غَنامند و پرتوان پارسی دری، کم‌از‌کم در درازای هزار سال، در سرزمین‌های گستره و فراخ، حامل و جلوه‌گاه فرهنگ‌های پرژرفنا و دل‌انگیزی بوده است.

رهنورد زریاب، پایانِ کارِ سه رویین‌تن، ص۱۰۹

چو دانه‌ام، فشرد به چرخشت، روزگار
در سنگبار حسرت و ناکامیم نشاند

پناهی سمنانی، از دی که گذشت…، ص۳۳

بگو زادگاه شعر در چه گوشه‌ی نگاه توست و وقتی که زلف می‌افشانی، تقدیر به کدام جانب، هدایت می‌شود و هنگامی که بر فراز گردونه‌ی چشمانت کمانخانه‌ی ابرو می‌چرخد، دروازه‌ی کدامین قلعه‌ی باستانی بر تاریخ گشاده می‌شود و چاه زنخدانت آرامگاه چندین جهان‌پهلوان رویین است؟

-احمد عزیزی، گزیده ادبیات معاصر: نثر ادبی، ص۹۱

…ساعتی دیگر نیمه‌شب فرا خواهد رسید و فرشته‌ای که کلیددار باغ‌هاست، همه‌ی غنچه‌های نابالغ را به شکفتنگاه خواهد برد.

-احمد عزیزی، گزیده ادبیات معاصر: نثر ادبی، ص۴۴

ای‌ حلقه‌وار
جسمِ من از کدام سو
محصور می‌شود

بالا فریضه‌های جنون
پایین غریزه‌های خون

یداله رویایی، در مدت درخت، ص۱۵۷

شامگاه، آهسته، آهسته، همگام‌صدا با او، فرا می‌رسد.

رضا دانشور، هی‌هی-جبلی-قم‌‌قم، ص۹۷

تئوری یک سامانه‌ی منظم از اندیشه‌ورزی و نوشته‌ورزی* است که حدود و مرزهایش را به‌سختی می‌توان تعیین کرد؛ چون به قول منطقیون به‌سختی می‌توان به جامع و مانع بودن آن نزدیک شد.

*در معنای عینیت‌بخشیدن به فرآیند اندیشیدنم درباره‌ی یک موضوع.

سعید هنرمند، ادبیات از دریچه‌ی نظریه، ص۳۳

…نیما فقط به نشان دادن یک راه اکتفا نکرده، بلکه یک نظام ارزشی را شالوده‌ریزی کرده و برای حصول آن، تکنیک‌ها و روش‌های لازم را تدارک دیده است.

شاپور جورکش، بوطیقای شعر نو، ص۸۰

از سویی این اعتماد و اطمینان را داریم که شعر ما، این صدای گمشده در جهان پر دمدمه‌ی امروز، صدای ناشنیده است؛ و کافی است که اوراق تمدن‌های باستان را تورق کنیم تا دریابیم که ایران هم اگر از ابتدا به آیین استعمارِ مستمر گردن نهاده بود، جهان به شعر و نوایش گوش سپرده بود.

شاپور جورکش، بوطیقای شعر نو، ص۷

سلول‌وار در تبِ تشریحِ لحظه‌ها
دلبسته‌ی ترانه‌ی زنجیر می‌شوی

خلوت مهتاب، غلامرضا پیروز، ص۲۰

ای خوش آن ساعت که در غمخانه‌ی افسردگی‌ها
همچو مروارید‌گون اشکی به مژگانم نشستی

-ادیب برومند، گلهای موسمی، ص۷۳