-خانهام؟
خانهام آنسوی مرز «زندگی» است
آنسوی لبخندزار «باغچه»
آنسوی اسپیدهساران «سلام»
آنسوی آینهبندان «عینک»
آن طرفهای خیالآباد «دوست»
-بایگانی تفنگ و خون
-هموست!
-هموست!
-هموست!
قهار عاصی، خداحافظ گل سوری، ص۵۰
-خانهام؟
خانهام آنسوی مرز «زندگی» است
آنسوی لبخندزار «باغچه»
آنسوی اسپیدهساران «سلام»
آنسوی آینهبندان «عینک»
آن طرفهای خیالآباد «دوست»
-بایگانی تفنگ و خون
-هموست!
-هموست!
-هموست!
قهار عاصی، خداحافظ گل سوری، ص۵۰
با اسبم
برهنهسُم
بر آستان کوچهی آهنگران پیر
شب را کنار کورهی خاموش و سردشان
قطره
قطره
گریستم
آنشب گذار آخرم از سنگلاخ بود
اما
یک نعلساز
خواب به این آرزو نکشت.
قهار عاصی، خداحافظ گل سوری، ص۳۸
دل و جان در ره مژگان بلاجوی نهیم
عقل و دین در گرو نرگس مستانه دهیم
محمداکبر سنا، شعر امروز غزنی، ص۱۶۶
نبودی تا ز عشقت یاد کردم
سفر تا ملک زهرآباد کردم
من دیوانه با عاشقشدنها
برایت دردسر ایجاد کردم
فرید حسرت، شعر امروز غزنی، ص۹۱
عشق به زیبایی، عشق به موسیقی
عشق به فرهنگ و دانش…
عشق به مردم، عشق به نیکوبختی
به داد و آزادی تودهی انبوه
به روش نیکوکاری، جانبازی، فداکاری
برای آرمانهای بلند مردمیاری…
شین پرتو، دو نامه و پنج دفتر شعر، ص۱۵۸
چرا به فقر و بلا بسته شهر شیرینم؟
اگرچه دامن پُر پینهاش طلاخیز است.
سید نورالحق صبا، پیچکهای عطشزده، ص۱۷
در موجِ برگها
حرکتی نیست
بر این خشکرود
گاهی با خُردک نسیمی
برگی از برگها
میپذیرد که غوکیست.
عبدالعلی عظیمی، از جغرافیای من، صص۲۲ و ۲۴
در دستادست تیرگی
ستارهای چشمکزن میبینی ناگهان
و باور بودن
در این کهشکان مشوش
در تو سوسو میزند.
پریناز فهیمی، خاشخاشی با الف، ص۱۱۶
ای پیر آشفتهپندار
گم کردهای راه خود را
خاری، تو خاری، ایا برخیز!
واصف باختری، آهنگ رستاخیر، ص۱۰۳
در این دریای موجآگین و توفانزای غمهای توانفرسا
که اندر کارگاهانش
روانرنجور در کورهی بیداد میسوزد
واصف باختری، آهنگ رستاخیر، ص۶۸
از ژرفِ درهی سرسبز
صدای پیرخندهی خدایان میآید
به پیشانی بیچینِ شبانی میخندد
مرضیه شاهبزاز، اندیشههای خاک، ص۳۴
تمام وجودم روز است
شبتکههایم را جمع میکنم
و در آب می شکنم.
سپیده جدیری، به آغوش درازِ نی، ص۱۲۰
تا عشق شعله زد به دلِ غمسرشت ما
دوزخ حذر کند ز نسیمِ بهشت ما
طالبعلی لکهویی (عیشی)، قطرهی دریای همت، ص۱۴۳
در شبِ گرمِ فراق، از گرمجوشیهای او
سوختم، ای کاش بنشیند به روزِ من چراغ!
طالبعلی لکهویی (عیشی)، قطرهی دریای همت، ص۱۸۸
مرد چشم در چشم زن نگاهکنان، میگوید میخواهم دربارهی کارهایی که کردهام با شما صحبت کنم، و من همینطور که این کلمات تصورنشده را ادا میکند، لرزلرزکی را در صداش تصور میکنم.
نونا فرناندز، قلمرو گرگومیش، ترجمهی پویا رفویی، ص۱۴
در آغوش تو میخواهم بمیرم
در آغوشی که میباشد حوالتگاه روح من
در آغوشی که محرومم
در آغوشی که میباشد حلاوتگاه روح من.
لایق شیرعلی، گلچین اشعار، ص۶۲
یک قدم کوته نمیگردد ره این کاروان
تا به غفلتگاه ما افسانهی تقدیر هست
سید اسماعیل بلخی، ستارهای در حصار، ص۱۰۸
غفلت بسی خطاست ز ایتام خشکلب
ای آنکه خون خلق تو را بادِ غبغب است!
سید اسماعیل بلخی، ستارهای در حصار، ص۸۹
اما ستمچریدهی بیبندوبار من
آمد جلوس کرد
بر تخت گُردهام.
سعید سلطانی طارمی، رجزخوانی مستانه قابیل، ۷۴
سال عمرش دیرپوی و شاخ عقلش دیرخیز
حسرت آینده با نقش حال آمیخته
عالمتاج قائممقامی، ص۲۵
ندانستم از چه میجبند این سبز روی سبز،
تپیده میان پاجوشها و شبخُسب؛
جا مانده شاید از سبکسری ابر،
یا گرمای تازه وانهادهی یک لانه.
قاسم هاشمینژاد، گواهی عاشق اگر بپذیرند، ص۴۵
تا دستهای دلهره میپرورد مرا
در عمق خوابها تپشآلود میشوم
نادیا انجمن، همزبانی و همدلی، ص۳۴
نگرشهای فلسفی خیام، پروازهای بلند عرفانی مولوی و اشارتهای تعلیمی سعدی و همراهان آنها را در غزل حافظ با ممدوحستاییهای امیر معزی، معشوقنگاریهای نظامی و طبیعتنماییهای منوچهری و همشیوگان آنها آمیخته میبینیم.
محمود کیانوش، راز درون پردهی حافظ، ص۷
این دوگانهباوری، همچون همهی دوگانهباوریهای صوری، مصیبتبار است.
بهروز صفدری، فرنچتئوری و آواتارهایش، ص۱۵
ای شهر اراک دوستیبار
ای مسکن مردمان هشیار
با قلب پر از امید دیدار
رفتیم دگر، خدانگهدار
عباس یمینی شریف، سفر با تور، ص۲۶
بر سر کوه ابر خوابیده
زیر خود پهن کرده مفرش سپید
آسمان پنبهپوش گردیده
مانده در پنبهپارهها خورشید
عباس یمینی شریف، سفر با تور، ص۱۴
من آهوانه پناه آوردم به دامانت
خوشا به حال اسیری که در کمند داری!
علیرضا بدیع، گنجشکهای معبد انجیر، ص۴۶
دلش دریای متلاطمی بود که در سینهی کوچکش ماهیوار دُم میزد و دلدل میکرد و هِی سرش را به سر و سینه میزد و هِی دیوانهوار بالبال میزد. میزارید و میانگارید که به کجا میبری مرا؟
محمود گلابدرهیی، دال، ص۱