با ژرفکاوی رؤیاهای بیماران رواننژد مشکل بتوان دلایلی برای نظر ملانی کلاین به دست آورد که میگوید ترس از مرگ در ناخودآگاه وجود دارد.
غلامحسین معتمدی، انسان و مرگ، ص۱۸۹
با ژرفکاوی رؤیاهای بیماران رواننژد مشکل بتوان دلایلی برای نظر ملانی کلاین به دست آورد که میگوید ترس از مرگ در ناخودآگاه وجود دارد.
غلامحسین معتمدی، انسان و مرگ، ص۱۸۹
گرچه از گرفتاری طائری قفسزادم
دارم از سبکروخی این گمان که آزادم
امیری فیروزکوهی
میدانم باورش سخت است ولی به جبر لاجرم، غماغم این ماتم را بپذیرید.
محمود استادمحمد، چهرهام پوشیده بهتر، ص۹۷
شبهای در رختخواب، واژهی پرتوان و توانساز موتور را با خود زمزمه میکردم.
تیم اوبراین، تام کت در هزارتوی عشق، ترجمهی افشین رضاپور
اهلی که کند دعوی معشوقهپرستی
او را به جز از شاهد و می نیست گواهی
اهلی شیرازی
آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
گر نسوزد دل، کجا این روشنی بیرون دهد؟
بابافغانی شیرازی
ماهیاندامی که سوزی در جگر دارم ازو
برنگردم گر هزاران غوطه در جیحون دهد
بابافغانی شیرازی
…همیشه از سمت سایهخیز راه میرفتند.
و. گ. زیبالت، حلقههای زحل، ترجمهی پویا رفویی، ص۲۸
بارهاوبارها تودههای متلاطم از هم میپاشید و من بر پهنهای نیلگون و در بطن ژرفایی خیره درمینگریستم که به خیالم زمین، هزارخمی بود سیاه و رخنهناپذیر.
و. گ. زیبالت، حلقههای زحل، ترجمهی پویا رفویی، ص۲۷
خطّ چشم میکشم ولی چشم من -همین سیاهمست-
روسیاه میکند مرا، بینِ اینهمه بَزکپَرست
مریم جعفری آذرمانی، دایره، ص۳۱
پس بیا و بر خلاف دیگران مخاطبانه گوش کن
طبقِ شعر حرف میزند زنی که بیمسیح، مریم است
مریم جعفری آذرمانی، دایره، ص۴۰
به شاهِ عفریتهخانه گفتم تف به زیباشناسیِ تو
چه کردهای با فرشتهخویان؟ کدام مَکرت به کار افتاد؟
مریم جعفری آذرمانی، دایره، ص۳۱
در این گفتار، با «بحران» بهنحوی ناسِتُردنی رودررو هستیم…
امیرحسین ابراهیم، ملودی از بند رَستهی چپ، ص۸
کوشش آماجگاه تئوریکِ مقالات حاضر به یک معنا اندیشیدنِ به قرن بیستم است و آنچه از این قرن به پس دهش میشود.
امیرحسین ابراهیم، ملودی از بند رَستهی چپ، ص۸
از آنجایی که لزومی ندارد گفتمان ادبی نظامهای رایج معنایی و هنجارها یا ارزشها را بازتاباند، خواننده از نو از پیشانگاشتها و انتظارات خود منفک میشود.
ولفگانگ آیرز، متنها و خوانندهها، ترجمهی مهران مهاجر، ۵۷
در این نوشته برهمکنش خواننده و متون ادبی داستانی را پژوهیدهایم.
ولفگانگ آیرز، متنها و خوانندهها، ترجمهی مهران مهاجر، ۵۷
تمام خلوت بی نام و ناشناس جهان
چنان به وحشت تنهایی آشنایم نساخت
که ازدحام دمافزون سرزمینم.
محمد مختاری، بر شانهی فلات، ص۷۸
جداپنداریِ نقد از فراگشت آفرینش، گونهای تلقیِ دوآلیستیست که نقدر را از سویه و منش خلاقانهاش تهی دانسته و آن را به جستاری دربارهی اثر تقلیل داده است.
حسین رسولزاده، نقد کی است؟، ص۴۵
پرنده با پر و بالش پرواز میکند
انسان با آرزوهایش.
تلاش اوجگیر او،
افقهای گرفته را، باز میکند.
ژاله اصفهانی، موج در موج، ص۲۹۳
عبثدرسی ز هشیاری برای ما چه میخوانی؟
که زنجیری نمیگیرد دگر پیمانهی ما را
محمدعلی عجمی، اندوه سبز، ص۵۵
ناگهان فصل بهاری میرسد
بر کنارم همکناری میرسد
همکنار= یار، دوست، همدل
محمدعلی عجمی، اندوه سبز، ص۳۸
از یک سو ثروت، بیبند و باری، زیبایی و تجمل و در قطب دیگر زشتی، وحشت و بیقوارگی آفرید.
روحانگیز کراچی، فروغ یاغی مغموم، ص۲۳
ای کویر ای کویر! شبگیر است
کمشکیبان جاده را دیر است
علی معلم دامغانی، گزیدهی اشعار، ص۹۰
آی با سرنوشت من همخو!
بدلگامِ عنودِ گمرهپو!
علی معلم دامغانی، گزیدهی اشعار، ص۹۰
تنور حادثه امشب شرارهخیز شده است
و زنگخوردهترین تیغِ فتنه تیز شده است
سید ابوطالب مظفری، عقاب چگونه میمیرد، ص۹۰
ای پریپیکر! ای اختر صبح
وه چه رخسارهی زیبا داری
گر چه در بزم درنگ نبود
در دل شاعر مأوا داری
پرویز ناتل خانلری، ماه در مرداب، ص۶۷
در این دنیا که گویا وحشتسرا است یعنی در آن هرچه در حال تحول و نیست شدن میباشد، مجال هستی به قدر لحظهای است بین گذشته و آینده و آن را بیدل «فرصت» مینامد.
اسدالله حبیب، سایهی صدا، ص۵۲