دلش دریای متلاطمی بود که در سینهی کوچکش ماهیوار دُم میزد و دلدل میکرد و هِی سرش را به سر و سینه میزد و هِی دیوانهوار بالبال میزد. میزارید و میانگارید که به کجا میبری مرا؟
محمود گلابدرهیی، دال، ص۱
نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند *
دیدگاه *
نام *
ایمیل *
وب سایت
ذخیره نام، ایمیل و وبسایت من در مرورگر برای زمانی که دوباره دیدگاهی مینویسم.
اگر کسی به نظر من پاسخ داد از طریق ایمیل به من اطلاع دهید.