فلک در گردش است از بهر خواب بخت ناسازم
بود در جنبش گهواره راحت طفل بدخو را
غنی کشمیری
فلک در گردش است از بهر خواب بخت ناسازم
بود در جنبش گهواره راحت طفل بدخو را
غنی کشمیری
مثل گل در چنگ سرماریزه پژمردی
باغ در غروبت برگ میریزد
رنگها را با خودت بردی
سورنا پارسی، خسروان نوخسروانی، ص۲۹۵
شب رسید و باز بیستارگی
یک غزل در کمین من
در کرانههای کورچارگی
محمدجلیل مظفری، خسروان نوخسروانی، ص۲۳۶
عشق: شعری که بر لبانت؟
نیمتاجی ستارهآجین
بر شالیشارِ گیسوانت
علی عباسنژاد، خسروان نوخسروانی، ص۱۶۳
بارانِ نجوابار
سوسوی نوری دور
شبهای شالیزار
علی عباسنژاد، خسروان نوخسروانی، ص۱۴۴
ماه درآمد: سرش هوای جنونت…
چشم به جادوی توام…، وای! کدامی؟!
ماهتنی میکند چشمهی درونت!
علی عباسنژاد، خسروان نوخسروانی، ص۱۳۳
به همین ابر که از شادی و شیدایی
شعله افتاده شولاوَشِ خاکستریاش،
مهر میتابد از آن جا که تو میآیی..
محسن صلاحی راد، خسروان نوخسروانی، ص۱۱۰
مرا پناه بده در کنار بیخبری
-شب از خرابهی ذهنم نمیرود بیرون-
در آبگیر غزلبوسههای نامسکون
امیر دادویی، خسروان نوخسروانی، ص۳۸
مستعد برای شورشگری هستند، اما تنها کسر کوچکی از آنان اهل ادامهکاری و تشکلیابیاند.
محمدرضا نیکفر، تحلیل وضعیت و تبیینی از خطوط کلی یک سیاست جامعهگرای چارهجو
در دلم شور جنون سوخت چو خون جگرم
از نفسنالهی من سلسله برپاست بیا
تسلیم شیرازی
تآتر هنری جبنده و جاندار است، با چندوچون آن میبایسا روی صحنه، یا هرگونه رویدادگاه دیگرش، و بهطور تنبهتن درآویخت، تا جسم و جانش را به پوست و خون دریافت و شناخت.
بهمن فرسی، مقدمهی ترجمهی نمایشنامهی «سرزمین انقلاب»، سینما و ادبیات، ش۴۶، ص۲۱۰
و پیمان خودم با خودم آن بود که اندر چند و چون هر درگیری، یعنی هر بازی که میبینم، صرفا برای خودم قلمی بخراشانم بر سینهی کاغذ، و قلمخراشه را عجالتا بسپارم به تهیگاه چمدان یا تاقچه.
بهمن فرسی، مقدمهی ترجمهی نمایشنامهی «سرزمین انقلاب»، سینما و ادبیات، ش۴۶، ص۲۱۰
پیر درونپرور خلوتنشین
خلوتی پردهی اسرار دین
بهروز ثروتیان، جادوسخنِ جهان نظامی، ص۹
دلباختهی زبان کار نیکی میکند اگر لغتنامهیی از کلمات محبوب خود گرد آورد، و من در این کتاب در پی این امرم.
اینها برگزیدهیی از واژههاییست که اینسو و آنسو دیدهام و پسندیدهام، همراه با شاهد مثال. با این هدف:
تقویت ذوقِ واژهیابی و واژهسازی و واژهورزی در نویسندگان نوقلم.
جرقهی این کار برمیگردد به تمرینی با عنوان «کلمهبرداری»، تمرینی که برای گسترش دایرهی واژگان پیشنهاد میدهند و میتوانید در بخش دوم همین کتاب آدابش را بخانید.
فارسی خلاق یعنی چه؟
یعنی که برخی خود بهتنهایی به شعری زیبا میمانند؛ واژگانی که حکایت از ظرفیت فراوان فارسی در نوواژهسازیاند.
این فرهنگ بر خلاف لغتنامههای معمول قاعدهی خاصی ندارد.
البته بر چند معیار استوار است که شاید در برخی جاها ازشان تخطی هم بکند:
۱. واژه نو باشد یا نو جلوه کند (و این فرهنگ اندکی کمک کند تا بیشتر به چشم بیاید.)
۲. واژه قابلفهم و روشن باشد، با قابلیت استفاده در شعر و نثر امروز.
۳. واژه از ساختی برخوردار باشد که الهامبخش ساختِ نوواژههای دیگر نیز باشد.
۴. شاهد مثالِ واژه دریچهیی برای آشنایی با یک نویسنده یا شاعر خلاق باشد.
۵. واژه مشوق تمرینِ نوشتن باشد، طوری که مخاطب واژهنامه پس از تورق آن هوسِ نوشتن کند و دنبال بهانهیی باشد تا کلمه را بهسرعت وارد نوشتار یا حتا گفتارش کند.
بیفزایم که:
محضِ تنوع، از انواع کتابها واژه برگزیدهام؛ داستانی و غیرداستانی.
عامدانه از هرگونه ترتیب موضوعی یا الفبایی و… پرهیختهام. تنوع فعلی را برای ایجاد تداعیهای خلاق سودمندتر میدانم.
در شیوهی خطِ منابع هیچ دست نبردهام و عین سخن نقل شده است.
علاوه برای این کلمات، بخشی را هم ضمیمهی کتاب کردهام که قطعههاییست دربارهی واژهورزی و پیوند آن با نگارش و سُرایش خلاق.
از جگری یگانه با نهاد جهان
آوازی برآید
که کور را بینا کند
تا ببیند ذات دهشت را
در جامهها و جانها
که شنیده بود به رؤیای کورانه
و ندیده بود تا امروز
منوچهر آتشی، گندم و گیلاس، ص۴۷
کوروار در رگهای خود جستوجو میکنم، همان رگها که از من گریزانند
میکیس تئودراکیس، یادداشتهای روزانهی مقاومت، ترجمهی سروش حبیبی، ص۱۷۲
دختر شاعر در آپارتمان فراخی که یک وقت زیستگاه شاعر بوده، حالا هم نیستگاه اوست، همراه ما گشت زد و سخنانی لازم و غیرلازم گفت. از همان سخنها که بستگان مشاهیر دوست دارند بپرانند.
بهمن فرسی، ئوتای، ص۸۴
این کیست که شوریدهوار میخواند
و ندارد پروایی از نهاد ناایمن ظلمت؟
منوچهر آتشی، گندم و گیلاس، ص۴۷
تورج هم دو بار با چشمهای مقل کاسهی خونش، از همان فاصله، برای چند ثانیه، نه نگاهمال، سعی در نگاهکوبیام کرد، و تندی چشم برگرداند…
بهمن فرسی، دید و ندید، ص۱۰۳
تابلو نیاز به بازسازی داشت. آن را به یک بازساز سپردند.
بهزاد حاتم، شاید بنفش، ص۲۵
این سخنرانیها همچنین برخی آثار آغازین او را نیز که پیش از این نامکشوف مانده بود، از رهگذر مثالهای جزئی توضیح میدهد و به روشنگاه تفکر میآورد، مانند مسئلهی بدن/ذهن.
اکبر جباری، دازاینکاوی یا تحلیل دازاین، ص۱۷
در جستجوی ریشهی آیینهای بارانخواهی، […] میتوان دریافت کهه پوستهی بیرونی این مراسم و آیینها بسیار متنوع و رنگارنگ است.
مصطفی خلعتبری لیماکی، آیینهای بارانخوانی و آفتابخواهی در فرهنگ عامه، ص۷۳
در این مناطق شیوههای کشتوکار، یکسره هوابین است، یعنی وابسته به بارش، به ویژه بارشهای بهاری است.
مصطفی خلعتبری لیماکی، آیینهای بارانخوانی و آفتابخواهی در فرهنگ عامه، ص۱۰
گفتگو با دیروزگاه اندوهزا، گاه هولانگیز است.
شیریندخت دقیقیان، زنانه با پروین، ص۷
کششی دارد کورانه، دیوانهوار، سودایی، به یک جایی، جای آرامشِ تام، قرار، جا که راحت شود آخر، راحت.
هانری میشو، ساحت جوانی، ترجمهی بیژن الهی، ص۱۴