شاید نویسنده کسی‌ست که بیش از دیگران به خاطر ناتوانی در بیان آنچه در دل دارد می‌رنجد.

انتظار فلجم می‌کند؛ حتا پست‌ترین نوع انتظار، از جمله، انتظار رسیدن پیتزا. فقط وقتی منتظر نباشم می‌توانم به کارهایم بپردازم.
باید از هر نوع انتظاری بگریزم، هیجانش به زجرش نمی‌ارزد.

هر وقت متوجه شدی بین انجام روزانه‌ی یک کار و انجام یک‌روزدرمیان یا گاه‌به‌گاه آن تفاوتی بسیار بسیار بزرگ و عمیق وجود دارد عملکردت دگرگون می‌شود.

انگار بخش‌نامه آمده که شاعر حتمن باید از باد و باران و ستاره و دریا و… در شعرهایش استفاده کند.
من خواهان شعری‌ام که هیچ کلمه‌یی به زور در آن تپانده نشده باشد.

شعر
کلامی‌ست
صادقانه و خلاقانه
و من
صداقت و خلاقیت را
از هر چیزی
بیشتر دوست می‌دارم
پس
ناگزیرم از
نوشتن شعر
شعر ساده‌ی خودم

هر کتابی بخوان، به کتاب‌های مختلف نوک بزن، هزاران کتاب را سطحی و سرسری بخوان؛ اما علاوه بر این، یک کتاب، فقط یک کتاب را خیلی خوب بخوان، استادانه بخوان.

نوشتن خزعبل خیلی بهتر از خواندن آن است، لااقل اینطوری قلمت روان می‌شود.

با آدم‌های باانگیزه و خلاق حین پیاده‌روی حرف بزن؛ دستاورد چنین گفت‌وگویی هزار برابر است.

همیشه دنبال کتابی بگرد که در زندگی‌ات معجزه‌ای بزرگ ایجاد کند. شاید هرگز چنین کتابی را نیابی، اما چنین انتظاری دستاوردهای بی‌شماری دارد.

کار موردعلاقه‌ی تو کاری است که دوست داری درباره‌ی آن بیش‌تر و بیش‌تر و بیش‌تر یاد بگیری.

هر وقت کم‌تر از کار دیگران ایراد گرفتی، یعنی بیشتر سرگرم کار خودت هستی.

همیشه در حال نوشتن یک کتاب باش، حتی اگر تنها خواننده‌ی آن خودت باشی.

زمانی را که صرف سرزنش خودت به‌خاطر عقب‌انداختن کارها می‌کنی صرف انجام همان کارها کن.

چه کسی کلمه‌ی «گوشماهی» را ساخت؟
خود این واژه مانند شعری زیباست.