ما در پیاده‌روی شکوفا می‌شویم. ممکن است فردی که خود را بی‌استعداد می‌داند، هنگام پیاده‌روی به چشمه‌هایی از ذوق و خلاقیت خود برسد.

-ترجیحم اینه چیزی که آباده آباد نگه دارم تا چیزی که خرابه درست کنم.

تازه‌کار کسی است که کارهای تازه می‌کند، حرف‌‌های تازه می‌زند و مرزهای قلمروی حرفه‌اش را گسترش می‌دهد. او شهامت تغییر دارد و در بند قواعد نمی‌ماند. تازه‌کار با کهنه‌ها آشناست و از دل کهنه‌ها حرف‌های تازه بیرون می‌کشد.

من که دوست دارم همیشه در هر کاری تازه‌کار باشم و تازه‌کار بمانم.

پاسکال گفت «گرفتاری بشر از آن روست که نمی‌تواند‌ تنها در یک اتاق بند شود.»

حالیا موبایل وسوسه‌ی بیرون‌زدن از اتاق را رفع می‌کند اما خود به اتاقی تبدیل می‌شود که کمتر کسی یارای بیرون‌زدن از آن را دارد.

بازنده‌خوابیدن اشکال ندارد، مهم این است که به شوق برنده‌شدن بیدار شوی.

تنها چیزهایی که نباید تحمل کنی چیزهایی هستند که میل بیشتری به تحمل آن‌ها داری.

هر وقت متوجه شدی هیچ روش معینی برای خوب زندگی کردن وجود ندارد، می‌توانی روش شخصی خودت را برای خوب زندگی کردن بسازی.

تنها حسرت من در پایان عمر شاید همین باشد: چرا بیشتر پیاده‌روی نکردم؟

احساس می‌کنی درمانده و پریشانی، هیچ دستاورد بزرگی نداری و هر روز بیشتر در رخوت و افسردگی فرو می‌روی. می‌دانی چرا؟ چون فقط کارهایی را انجام می‌‌دهی که فکر می‌کنی از پس آن‌ها بر میایی.

اغلب کارهای واقعن اثربخشی که در زندگی انجام داده‌ام آن‌هایی بوده‌اند که در ابتدا خودم را از انجامشان ناتوان دیده‌ام.

چه بر سر انسان می‌آید وقتی از انسان بودن خود بیزار باشد؟

به جایی می‌رسی که راهی جز پرسیدن و پرسیدن و پرسیدن و پرسیدن نمی‌ماند.

فکر می‌کنم این را چند سال پیش وقتی از سروصدای کارگاه ساختمانی بغل دفترم کلافه شده بودم، نوشتم:

صداهای مزاحم را تاب می‌آورم، خیال می‌کنم این‌ها هم صدای نوعی پرنده است.

وقتی برای شروع نوشتن منتظر ایده می‌‌مانی، ذوق ذهنت را کور می‌کنی و شاید هیچی ننویسی؛ اما وقتی بدون طرح و ایده‌ی قبلی، بی‌درنگ نوشتن میاغازی، پاداش اعتماد به ذهنت را پس از بیست سی دقیقه، با بهترین ایده‌‌ها می‌گیری.

تنهایی ناب و سازنده زمانی حاصل می‌شود که دست از اثبات خودت به دیگران بکشی.

باید با ویراستاری کار کرد که دست‌کم اندکی زبان‌شناسی می‌داند.