میل رفتن به لایههایی دیگری از یک کار، رابطه یا هر چیزی همیشه خوب نیست. گاهی هنر در ماندن در یک لایهی مشخص و تکان نخوردن از جای خود است.
امروز در کارگاه تمرین نوشتن گفتم:
غلطِ غیرکلیشهای بهتر از درستِ کلیشهای است، چون خالق اولی با ممارست بیشتر توان خلق درستِ غیرکلیشهای را هم خواهد یافت.
صبح امروز ایدهی خوبی به ذهنم رسید، چنان خوب که گفتم محال است از یادم برود؛ اما دود شد رفت هوا.
اگر ایدهای خوب به نظر میرسد حتمن ارزش ثبت فوری هم دارد. حتا در بدترین شرایط و احول هم یادداشتکردن ایده ضرورت دارد.
ایدهی از دست رفته افسوس و اندوه میشود.
اگر بین نوشتنهایت فاصله بیفتد دوباره مجبوری از صفر بیاغازی. هنرِ نوشتن هنرِ دورنشدن از نوشتن است.
امروز کلی قربانصدقهی زبان فارسی و ظرفیت فراوانش برای ساخت کلمات تازه رفتم.
از میان یادداشتهای قدیمیام:
«میخواهم آنقدر تند و زیاد بنویسم تا فکرهای پنهان، فکرهای سرکوبشده بالا بیایند.»
چرا این حرف آن سکستون را ده هزار بار برای خودت تکرار نمیکنی «گاهی اوقات ده صفحه چرندیات محض مینویسم تا به یک جملهی خوب برسم.»؟
ستیز با خواب بیجاست. به جای دشمنی با خواب به استفادهی بهینه از لحظات بیداری فکر کنیم.
از میان یادداشتهای قدیمیام:
«بله، به گفتهی شما موفقیت آسانسور ندارد و باید از پلهها بالا برویم. اما نقش خلاقیت این وسط چیست؟ خلاقیت قرار است ما را به آسانسور موفقیت برساند، برای موفقیت آسانسور بسازد.»