صبحانه که تمام شد احمد شاملو با آن صدای فسفرآسا، بارانی فریاد زد: «همهی ما شاعران به هم وابستگی ابدی داریم اما قادر نیستیم پول صبحانه را بپردازیم.» صاحب کافه که نامش نیما یوشیج بود با مهربانی و آرامش گفت: «همهی شما شاعران مهمان من هستید. من به همهی شما وابستگی دارم.»
احمدرضا احمدی، زیر درختان برگریز، مجلهی سان، ش۴، ص۱۹