تهی‌بود

دَمی می‌آرامم. چه آرامشی نزدِ توست. چه خلائی این‌جاست. به‌نظرم رسید که ساکت بودیم. خاطره‌ای از نور از درونِ پنجره‌ای کوچک تابید، روشنیِ سردی است که همه جا رسوخ می‌کند، تهی‌بود می‌آفریند و روشنیِ آن تهی‌بود است.

موریس بلانشو، واپسین انسان، ترجمه‌ی شهرام رستمی، ص۹۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *