همین پایین بنویسید:

2 پاسخ

  1. سلام!
    به نویسندگان و بازیگرانی که در فضای مجازی و حقیقی، مشغول به کار هستند، حسادت که نه، غبطه می‌خورم زیرا هرکدام از آنان، زندگی مورد علاقه‌ی مرا زندگی می‌کنند.
    زندگی برای من ترکیبی از آرزوهای زیسته نشده‌ی شخصی و آرزوهای تحمیلی از جانب غیر است.
    من ملیکا هستم
    مبتلا به مرض کمال‌گرایی
    معلمِ عربی
    علاقمند به نویسندگی و بازیگری
    شاید برایتان عجیب باشد که چرا معلم شده‌ام!
    باید بگویم : به اصرار خانواده و تفکری بر پایه‌ آنکه داشتن حقوق و بیمه، ضامن خوشبختی است.
    ممکن است سوالِ دیگرِ ذهنِ شما این باشد که برای علاقمندی‌هایت آیا تلاشی نیز کرده‌ای یا خیر؟
    باید بگویم : بله و خیر!
    من، آری درست خودِ من، همواره در گوشه‌ای از کتب طاقت‌فرسای دانشگاهی، در کنار خطوط نوشته شده توسط نویسندگان آن ، نوشته‌ای مي‌نويسم و در ذهن، خود را همچون چخوف و تولستوی تصور می‌کنم. صادق هدایت و جلال هم برای تشبیه و تصور خوب است.
    کتابی نوشته‌ام، از همان دل نوشته‌هایی که دوست ندارید: غروب غم انگیز و ….!
    برای بازیگری هیچ تلاشی نکرده‌ام و در حد یک آرزو در قلبم باقی مانده است.
    اما برای مرض کمال‌گرایی‌ام، این روزها تلاش گسترده‌ای در زمینه‌ افتضاح بودن، انجام داده‌ام.
    برای منی که دوست دارم مورد قبول همه حتی بقال سر کوچه باشم، افتضاح بودن مرگ است.
    بگذریم، روبه بهبودی هستم …
    نامه را کوتاه و طناب جمله را قیچی کنم.
    آشنایی با شما و کارگاه تمرین نوشتن، نقطه عطف نوشته‌هایم شده است. جملاتم جان گرفته اند و از غروب غم انگیز به طلوع دل انگیز تغییر احوال داده‌اند.
    امیدوارم روزی جسارت همکاری و همراهی با شما، در نوشتن را داشته باشم!
    ذهنتان آرام
    قلمتان مانا
    و زندگی‌تان، آباد …
    از طرف معلمی که دوست دارد بازیگر و نویسنده شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *