دفترچه یادداشت آنلاین شاهین کلانتری

وسوسیدن

  1. شب‌نشینی با خال‌اوغلو و دایی یاقوب. طبق معمول کل رشته‌ی کلام دست یاقوب‌دایی بود، ولی چه بهتر. نتیجه: وقتی کسی عقل نقل دارد، یعنی دهنش گرم است و خوب قصه می‌گوید، قصه‌های تکراری و کم‌اهمیتش هم سرگرم‌کننده‌اند و اصلن چه بهتر که کلاف سخن را بدهیم دست او تا هر جور می‌خواهد ببافد.
  2. دلم می‌خواهد «جیپ» بخرم. از بچگی مرضش در من بود، حس می‌کرد ماشین واقعی یعنی جیپ. خلاصه شاید این روزها دل به دریا زدم و خودم را انداختم توی هچل جیپ.
  3. تا می‌نشینی بنویسی با 2 انتخاب روبرو می‌شوی: 1. می‌بینی چیزی نداری، به خودت می‌گویی بروم یکی دو تا چیز بخوانم ذهنم راه بیفتد. 2. می‌مانی و زل می‌زنی به صفحه و به خودت می‌گویی همینجا می‌‌مانم تا سرانجام ایده‌یی بیاید. تجربه‌ی من می‌گوید دومی همیشه تصمیم بهتری‌ست اما معمولن تسلیم وسوسه‌ی اولی می‌شوم.
  4. این توییت مهران موسوی را خیلی خیلی دوست‌ می‌دارم، از آن حرف‌هاست که وسوسه‌ات می‌کند بنشینی و چیزی خلاف‌آمد عادت بنویسی: «رمان کوتاهی بود که با یک اسم، مثلاً اسم یک آدم، شروع می‌شد و بعد از اسم بلافاصله پرانتزی باز می‌شد و داخل پرانتز به‌اندازه‌ی مثلاً صد صفحه ادامه داشت و بعد از این‌ها پرانتز بسته می‌شد و بعد یک فعل بی‌اهمیت، چیزی مثل است یا بود، می‌اومد و رمان کوتاه تموم می‌شد. کاش چنین رمانی بود.»
  5. کاش فعلی با مصدر «وسوسیدن» داشتیم. «وسوسه» به این خوشگلی حیف نیست فعل مرکب بشود و با «شدن» و «کردن» بیاید؟ می‌وسوسی‌ام وسوسیدن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *