دفترچه یادداشت آنلاین شاهین کلانتری

کشکولک‌بازی

  1. در یادداشت‌های روزانه بسیاری از افراد (خاصه اهل قلم و دوات) نوعی کشکول‌گونگی را هم می‌توان دید. (کشکول در دنیای کتاب به مجموعه‌هایی گردآمده از نقل‌قول‌های مختلف گفته می‌شود. برای نمونه نگاه کنید به «هزار بیشه» از محمدعلی‌ جمالزاده که کشکولی از مطالعات او در زمینه‌های گوناگون است.) می‌کوشم این وبلاگ تا حدی کشکولی از خوانده‌های روزانه‌ی من هم باشد، هرچند حجم بسیاری از مطالب بالاست و فرصت تایپ آنجا در اینجا فراهم نیست. چه بهتر که هیچوقت صرفن به نقل‌قول اکتفا نکنیم و حتا شده یک جمله درباره‌ی آنچه نقل می‌کنیم بنویسیم، اینطوری مجبور می‌شویم دوباره به مطالب فکر کنیم و شاید چیز تازه‌یی دستگیرمان شود، ضمن اینکه در صورت انتشار کشکولمان، مخاطب نیز بهره‌ی بیشتری از آن خواهد برد. به‌عبارتی نظرات ما در حکم ملاتی‌ست که تکه‌های آجر را بهتر به هم می‌پیوندد.
  2. این دسته‌بندی هم برای شناخت نویسنده‌ها بدک نیست: نویسنده‌های گریزان از بازخوانی نوشته‌های خویش و نویسنده‌های مشتاق مطالعه‌ی مکرر آثار خود. بگذارید با حرفی از نجف دریابندی موضوع را روشن‌تر کنیم:«به‌نظرم یکی از بهترین راه‌های تحصیل زبان مطالعه‌ی انتقادی کارهای خود آدم است. آدم اگر کارهای خودش را با چشم باز بخواند، لغزش‌ها و خطاهای خودش را بهتر از هرکس می‌بینید و از دستاوردهای خودش بیشتر از هرکس حظ می‌کند و درهرحال یک قدم به جلو برمی‌دارد. زن من غالباً می‌گوید این نجف فقط کارهای خودش را می‌خواند. من هم برای‌اینکه لج او را دربیاورم می‌گویم بله، من حوصله‌ی خواندن هر چرت‌وپرتی را ندارم. ولی راستش این است که هر ترجمه یا نوشته‌‌ای تا مدت‌ها با من نوعی گفت‌وگو و زدوخورد دارد. در این گفت‌وگو و زدوخورد من خیلی چیزها از او یاد می‌گیرم. او هم همین‌طور، به این معنی که احیاناٌ در چاپ بعدی شکل بهتری پیدا می‌کند. کسانی هستند که نوشتن یا ترجمه برایشان نوعی اسقاط تکلیف است. می‌خواهند هرچه زودتر از شرش راحت بشوند و بروند پی کارشان. ولی کسانی هم هستند که می‌خواهند از شر باقی مشغله‌های زندگی خلاص بشوند و بروند پی کارشان که ممکن است ترجمه یا نوشتن باشد، یا نقاشی، یا شعر، یا چه می‌دانم چه. این‌ها با کارشان یک رابطه‌ی بده‌وبستان دارند که ممکن است مدت‌ها طول بکشد، یا بعد از مدت‌ها دوباره تجدید بشود.»
    -از کتاب «نجف دریابندری: حلوای انگشت‌پیچ»، سیروس علی‌نژاد، نشر آسو، صفحه‌ی ۱۰۲حالا شاید روشن شود که چرا «به‌روزرسانی مطالب قبلی»‌ را هم در بازبینه‌ی روز گنجانده‌ام. حتا اگر از گروه نخست نویسندگانیم (که من هستم)، برای بهتر شدن ناچاریم به نوشته‌های قبلی خود برگردیم. و بگذارید بگویم که ماجرا شیرین‌تر از این حرف‌هاست، چون فاصله سبب سردی می‌شود و انگار داری متن کس دیگری را می‌خوانی و همین دستت را بازتر می‌گذارد برای بازنویسی و بهبود متن.
    پیشنهادی هم برایتان دارم که می‌تواند به این کار نظم و سامان بهتری بدهد. در گام اول نوشته‌هایتان را در وبلاگی مثل همین‌جا منتشر کنید، و بعد از یکی-دو ماه مطالب را مرور کنید و بخشی از آن‌ها را برای بازنشر در شبکه‌های اجتماعی بازنویسی کنید. اینطوری هم رسانه‌های شخصی پروپیمان‌تری خواهید داشت، هم از انتشار مطالب فرصتی برای یادگیری بیشتر ایجاد می‌کنید.
  3. گفت‌وگو با علی معتمدی چه خوب پیش رفت. صوت و ویدیوی وبینار هوا شد و در دسترس است. مصاحبه‌کردن همیشه مرا یاد سال‌های آغازین روزنامه‌نگاری‌ام می‌اندازد؛ کاری سراسر هیجان و یادگیری. مصاحبه راه می‌دهد به غافلگیری و کشف راه‌های نادیده. بنا دارم امسال بیشتر مصاحبه‌های بیشتری ترتیب بدهم.
  4. سطرهایی از شعر فارسی امروز جوری با من عجین‌اند که گاه بی‌اختیار زمزمه‌شان می‌کنم. مثلن این دو سطر کوتاه از هوشنگ ایرانی که عنوان دفتر شعری او هم هست:
    «اکنون به تو می‌اندیشم
    به توها می‌اندیشم».
    «توها» را دریاب. بله، طبق قاعده غلط است. ولی همین غلط‌های امثال ایرانی است که زبان را تازه می‌کند.

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *