امضای_شاهین_کلانتری_قشقشه‌ی کلمات
قشقشه‌ی کلمات

یک ماهگی

☐۱۵:۰۲. دفترچه یادداشت آنلاین یک ماهه شد. یک ماهگی این وبلاگ همزمان است با هشت سالگی وبلاگ اصلی‌ام. نتیجه‌ی سال‌ها فعالیت مرا به این نتیجه رسانده که مداومت در وب‌نویسی بسیار سودمندتر و اثربخش‌تر از حد تصور است. بیخود نیست که ست گادین پس از دو دهه وبلاگ‌نویسیِ روزانه، هم برای بهتر شدن در نوشتن هم برای توسعه‌ی فردی، وبلاگ‌نویسی را توصیه می‌‌کند. با انتشار منظم نوشته‌هایمان در فضای آنلاین:

  • کیفیت یادگیری‌مان دوچندان می‌شود. بهترین راه یادگیری یاددادن است، و آموزش از طریق نوشتن از انواع دیگر یادگیری دقیق‌تر و عمیق‌تر.
  • هنر مشاهده را میاموزیم. نوشتن وادارمان می‌کند بهتر ببینیم، بهتر بشنویم، بهتر لمس کنیم. لزوم ارائه شاخک‌ها را تیز می‌‌کند.
  • با افراد و گروه‌هایی وارد گفت‌وگو و تعامل می‌شویم که از شیوه‌های دیگر ارتباط با آن‌ها سهل نیست و بعضن ناممکن است.

☐دیشب خیلی خوب خوابیدم. شاید آدم بتواند ادعا کند که بسیاری از بهترین دستاوردهای خوبش را مدیون خوب خوابیدن است. وقتی به اندا‌زه‌ی کافی می‌خوابم قدرت بیشتری برای اجرای ایده‌های تازه‌ام پیدا می‌کنم، ایده‌هایی که با کم‌خوابی انگار جرئت اجرایشان را ندارم.

☐سریال نمی‌بینم، یعنی فرصتش را ندارم. دیشب اما اسم سریال «The Morning Show» در استوری بردیا یادگاری دیدم و کنجکاو شدم. موضوع رسانه همیشه افسونم می‌کند. قسمت اول سریال را دیدم. اینکه خط داستان واضح است و از ادااطوارهای رایج در آن خبری نیست دلچسب است. شخصیت زن اصلی هم باورپذیر بازی می‌کند. امیدوارم فرصت کنم ادامه‌ی آن را هم ببینم.

☐می‌روم کتابفروشی. وقتی فشار کاری بالا می‌رود باید لابلای کارهای چنین بازی‌هایی را بگنجانم، وگرنه کم میاورم.

☐۲۲:۱۴. کتاب‌های نابی نصیبم شد. الان دارم زندگی‌نامه‌ی بهروز فردوس را می‌خوانم، تمام که شد بیشتر برایتان می‌نویسم.

یادآوری: 

کلماتی برای بیان بهتر احساسات و هیجانات:

  • پرده‌پوشی
  • دردمندی
  • شکیبا
  • تهی
  • دردآلوده
  • جدال
  • غوغا

پاسخ‌ به نظرات

امروز هم مجالی برای نظرات سایت اصلی فراهم نشد. ولی فردا حتمن برای این بخش‌ یادداشت‌ها چیزی فراهم می‌کنم.

نوشتن و…

نوشتن و ماندن

بسیاری برای گذاشتن اثری از دنیای خودشان در دنیا می‌نویسند. بهروز فردوس، کارآفرین و بنیانگذار «ماموت»، در انتهای مقدمه‌ی خودزندگی‌نامه‌اش می‌نویسد:

«خاطراتم بخشی از وجود من هستند. آن‌ها را دوست دارم. عکس‌های یادگاری، دست‌نوشته‌ها، نامه‌ها و نام‌ها و… مرا به تاریخ و گذشته‌ام متصل می‌کنند. اکنون آن‌ها را این‌جا ثبت‌ می‌کنم تا از قید ذهن و جسم فانی خود رهای‌شان سازم. باشد که آن‌ها نیز در کتابی که در دست دارید به زندگی خود ادامه دهند.»

یاد حرفی از عباس کیارستمی افتادم،‌ گفته بود حاضرم آثارم از بین بروند، اما خودم زنده بمانم (نقل به مضمون).

جلسات آموزشی امروز:

  • با من بنویس

یکی از موقعیت‌های داستان‌ساز تهدید شغلی است. امروز به شخصیتی فکر کردیم که به شغلش بسیار وابسته است اما در خطر اخراج قرار دارد.

او چگونه از موقعیت خودش دفاع می‌کند؟

آیا شغلش را از دست می‌دهد؟

در این صورت،‌ آیا می‌کوشد دوباره به شغل قبلی خودش بازگردد یا دنبال شغل دیگری می‌رود؟

شغل بعدی او دقیقن همان شغل قبلی اوست؟

چه چیزهایی سبب می‌شود او نیاز شدیدی به شغل داشته باشد؟

افرادی که در مسیر او سنگ‌اندازی می‌کنند چه کسانی هستند؟

  • جلسه‌ی سوم کلاس نویسندگی خلاق ۵۹

از شخصیت‌پردازی گفتم. نکات تازه‌یی هم درباره‌ی اهمیت «خواسته و هدف» برای شخصیت به دوره افزودم. در لحظه‌هایی که موضوع بچه‌ها را به وجد می‌آورند من عمیقن احساس خوشبختی می‌کنم.

  • وبینار حرکت توسعه فردی

حرف درباره‌ی مضامین و ایده‌هایی بود که در دنیای توسعه‌ی فردی به شکل‌های مختلف تکرار می‌شوند. کتاب «انسان، خدا، عشق» از لینیا گلداشمیت را به عنوان نمونه‌یی ساده و الهام‌بخش مثال زدم. در این کتاب مضمون «تو منحصر به فرد هستی» ایده‌ی مرکزی است. به این نکته پرداختیم که چگونه همین مضمون آشنا در آثار نویسندگان مختلف شکل‌های متفاوتی پیدا کرده است.

در یک دفترچه یادداشت خوب چه می‌گذرد؟ 

شرح دقیق دستورالعمل‌ها: هر کاری که به طور مداوم انجام می‌دهیم، می‌تواند دستورالعملی داشته باشد. برای مثال من برای نوشتن در این وبلاگ دستورالعملی نوشته‌ام که کمک می‌کند نکات مهم را فراموش نکنم. برای تمام کارها می‌توانیم دستورالعملی فهرست‌وار اما دقیق و موجز بنویسیم. دستورالعمل‌ها شروع کارها را ساده‌تر می‌کنند. یادمان باشد که دستورالعمل‌های کارآمد نیازمند به‌روزرسانی هستند.

چگونه بیشتر و بهتر کار کنیم؟ 

اگر می‌توانیم لابلای کارها قدری قدم بزنیم. شلوغ‌ترین و پریشان‌ترین ذهن هم با کمی پیاده‌روی قدری آرام‌تر می‌شود.

من گاهی در یک روز کاری چهار پنچ بار برای قدم زدم دفتر کارم را ترک می‌کنم.

پیوند روز

چگونه رخدادهای ساده‌ی روز را روایت کنیم؟

حافظ امروز:

دی پیرِ‌ می فروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب بنوش و غمِ دل ببر ز یاد

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ

گفتا قبول کن سخن و هرچه باد باد

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست

از بهرِ این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست اگر دل نهی به هیچ

در معرضی که تختِ سلیمان رود به باد

حافظ گرت ز پندِ حکیمان ملالت است

کوته کنیم قصّه که عمرت دراز باد

5 پاسخ

  1. یک ماهگی و هشت سالگی وبلاگ‌هاتون رو تبریک می‌گم. به امید هشتاد سالگیشون😀
    یادداشت‌هاتون برام الگوی خوبی شدن تا بهتر یادداشت روزانه بنویسم. به سایتم یه بخش دفترچه یادداشت اضافه کردم و انگار شوق نوشتنم بیشتر شد.
    اینم لینکش:
    https://www.zahrasolhdar.ir/daily-notes

    امروز خواب دیدم توی یکی از کارگاه‌هایی که برگزار کردین شرکت کردم. یه خواب عجیب و غریبی بود که توی یادداشت امروزم دربارش نوشتم.

دیدگاهتان را بنویسید